یکی از پر طرفدارترین تم های داستانی توی قصه های شرق آسیا، جا به جا شدن روح یه نفر و حلولش توی بدن یکی دیگه در هزار سال پیشه. اما اگه توی این جابه جایی روحها، جنسیت بدنها یکی نباشه چی میشه؟ سریال «آقای ملکه» یه چشمه ازش رو بهمون میده!
داستانک
برای سرآشپز کاخ آبی(مقر ریاست جمهوری کره) پاپوش میدوزن و موقع تحقیقات پلیس، آقای آشپز فرار میکنه و از بالکن آپارتمانش میفته توی استخر وسط ساختمونش. جناب سرآشپز وقتی چشماشو باز میکنه، میبینه نه تنها سر از دوره ی چوسون در آورده بلکه روحش توی بدن ملکه ی اون زمان حلول کرده. اون که تمام تلاششو میکنه برگرده به زمان خودش، مجبوره این وسط با وظایف ملکگی ش هم سر و کله بزنه.
نقدک
داستان سریال «آقای ملکه» از روی سریال چینیِ «برو، پرنسس، برو» اقتباس شده. خود سریالِ چینی اقتباسی از یه رمان چینی بوده. فارغ از اینکه نسخه ی کره ای چقدر به نسخه اصلی شباهت داره، همین جابه جایی روح در دو بدن با جنسیت متفاوت ژانر کمدیِ داستان رو ساخته.

آشپزِ دختر بازی که خیلی هم به خودش مینازه یهو سر از بدن ملکه ای در میاره که نه پادشاه ازش خوشش میاد، نه بین درباریان طرفدار داره؛ تازه باید بفهمه چرا این ملکه توی دریاچه افتاده. نکنه کسی قصد کشتنش رو داشته؟!

همین پلات اولیه نه تنها بار کمدیِ داستان رو دوچندان کرده بلکه بیننده رو هم کنجکاو میکنه سر از کار ملکه و درباریان در بیاره تا بفهمه جریان از چه قراره و چرا آشپزباشی پاش به اونجا وا شده.

طراحیِ کاراکتر آشپزباشی و ادغامش با ملکه «سویونگ» بهترین قسمت داستانه. مرد عیاشی که الان باید یه ملکه ی پاکدامن و معصوم باشه، اونم وسط حرمسرایی از زنهای لعبت شاه!
این تضاد کامل بین روح اولی و بدن دومی موقیعتهای خنده دار سریال رو جور کرده اما برای من اوج بامزگیِ داستان از جاییه که خاطرات ملکه سویونگ به یاد آشپزباشی میاد و اون دچار بحران هویتی میشه!

کاراکتر پادشاه «چولجونگ» هم با وجود گذشته ی تلخی که توی کودکیش داشته، بخاطر تنفری که در اوایل داستان از ملکه داره، موقعیتهای بانمکی به وجود میاره. این سیر تا جایی ادامه پیدا میکنه که پادشاه کم کم عاشق رفتارهای مردونه و خشن ملکه میشه و ما رو هم عاشق زوج بامزه شون میکنه.
هردو کاراکتر بخاطر گذشته ی کاملی که نویسنده براشون درنظر گرفته، عمق لازم رو دارن و همین باعث شده شخصیتهاشون توخالی و صرفا فقط بامزه نباشه بلکه هویت انسانی هم دارن و همین درام قصه رو حفظ کرده.

از نکات مثبت دیگه کشمکشهایی که بین آقای ملکه و پادشاه وجود داره، با برگشت حافظه ی ملکه و به نوعی دو روح در یک بدن شدنشون، کاری کرده که چاشنیِ عاشقانه ی داستان نه تنها لوث نمیشه که هرچی ازش میگذره خنده دارتر و دلچسبتر میشه.
به جز دو کاراکتر اصلی که خوب بهشون پرداخته شده، کاراکترهای فرعیِ سریالن که داستان رو از رکود نجات میدن.

برخلاف خیلی از سریالها که کاراکترهای فرعی فقط نقش فیلر رو دارن و زندگیشون هیچ جذابیتی برای بیننده نداره، کاراکترای فرعیِ سریال «آقای ملکه» مثل سریال «او زیبا بود» به شدت بانمک و شیرینن. سردمدارشون هم شخصیت «بانو چویی» یکی از بانوهای درباره که دائما درگیر حل و فصل خرابکاریهای جناب ملکه ست.

اون که به ظاهر شخصیت خشک و با دیسیپلینی داره، کم کم از زنِ گرم درونش پرده برداری میکنه. در کنارش آشپز دربار که بخاطر باز شدن پای ملکه به آشپزخونه ی سلطنتی حسابی حرص میخوره، دلش رو به بانو چوییِ مقرراتی میبازه.
به حدی داستانِ فرعیِ این دو کاراکتر بانمک و جذابه که باقیِ داستانهای فرعی به خصوص مثلثهای عشقیِ سریال رو از چشم میندازه.

نویسنده با هنرمندی شخصیتهای دوست داشتنی و دلچسبی رو خلق کرده که که وزنه ی اصلیِ ژانر کمدیِ سریالن، اما بااینکه توی داستانگویی تازگی داشته و تونسته از پس بار کمدیِ سریال بربیاد و بی مزه و نچسبش نکنه ولی با کشدار کردنِ بیش از حدِ داستان به سریال ضربه زده. چرا که عملا از قسمت پنجم قصه اصلی شروع میشه و از قسمت هشتم به بعد داستان روی غلتک میفته.

خط داستانیِ اصلی کشش بیست قسمت رو نداشته و با وجود داستانهای فرعی بامزه و کاراکترای فرعی به شدت بانمک بازم این کشداری به چشم میاد. به خصوص توی قسمت سیاسیِ ماجرا که باعث شده توطئه ها و دسیسه های قصه مثل آب بستن به داستان باشه.
همین شاخ و بال زیادی، سریال رو از ریتم انداخته. اگه تعداد قسمتهاش کمتر میشد، قطعا کیفیت کار بالاتر میرفت. با این حال هرچه داستان جلوتر میره برعکس خیلی از سریالهای کره ای که اواخر داستان بیننده دیگه هیجانش رو از دست میده و قصه به تکرار میفته، سریال «آقای ملکه» بخاطر کاراکترای جانبیِ دوست داشتنیش جذابتر و تماشایی تر میشه.

به خصوص با پایانبندیِ ترو تمیزش پرونده سریال رو درست و حسابی میبنده و مثل سریال «عاشقان ماه» بیننده رو چشم انتظار فصل بعدی (که هیچ وقت قرار نیس ساخته بشه) نمیذاره. گرچه من حداقل انتظار داشتم یه ارتباطی بین آشپزباشیِ کاخ آبی و ملکه بهمون نشون بدن تا دلیل حلول روحش به بدن ملکه توجیه بشه ولی هیچی در این باره گفته نمیشه و مثل یه معمای بی جواب باقی میمونه.

اما اونچه که از همون لحظه ی اول بیننده رو پای سریال «آقای ملکه» میشونه و اون رو به دیدنش ترغیب میکنه، بازیِ بینظیر بازیگرای سریاله. برگ برنده ی سریال نه فقط بازیگرای اصلی که بازیگرای فرعی هم هستن.
به جرات تمام جذابیت کاراکتر «کیم سویونگ» برمیگرده به بازیِ فوق العاده ی «شین هه سون». «هه سون» که قبلا با سریال «سی ساله ی هفده ساله» تواناییِ بازیِ کمدیش رو بهمون ثابت کرده بود، اینبار بارِ اصلیِ سریال «آقای ملکه» رو به دوش میکشه. به حدی که هیچ کس رو به جز اون نمیشه جای کاراکترش تصور کرد.

هه سون کاراکتر مرد و زنش رو کاملا متفاوت بازی میکنه. به خصوص که با بازیِ بدنیش رفتارهای مردونه ی ملکه رو خیلی خوب درآورده و توی فلاش بکهایی هم که به گذشته زده میشه ظرافت و زنونگیِ ملکه رو نشون میده. بیننده فقط از روی نگاهش اینکه الان توی قالب زن یا مرده رو میفهمه. از جایی هم که خاطرات ملکه به ذهنش برمیگرده عدم تعادل شخصیتیِ نقشش رو با بالانس لازم بین زنونگی و مردونگیِ کاراکتر کاملا نشون میده.

«کیم جونگ هیون» که قبلا توی سریال «قهقهه در وایکیکی» تجربه ی بازیِ کمدی رو داشت، در نقش پادشاه «چول جونگ» بازیِ بانمکتر و پخته تری رو اجرا میکنه. اوایل سریال با نگاههای خنده دارش تنفر توامان با گیجیِ پادشاه رو نسبت به ملکه خیلی خوب نشون میده. بعد هم که کم کم گرفتار ملکه میشه، عکس العملاش در برابر رفتارهای ضد و نقیض ملکه عالیه.

هماهنگیِ بازیِ هه سون و جونگ هیون رابطه ی بین کاراکتراشون رو شیرینتر کرده و بازیِ گرم و بی اغراقشون کاری کرده با وجود اینکه توی بدن ملکه روح یه مرد وجود داره ولی زوجشون یکی از دوست داشتنی ترین زوجهای سریالهای کره ای باشه.
با اینکه «شین هه سون» ستون اصلیِ سریاله، اما تک خال سریال «آقای ملکه» خانم «چا چونگ هوآ» در نقش «بانو چویی» ئه. نه فقط صورت غمگین و میمیک بینظیرش زمانهایی که خرابکاریهای ملکه رو ماسمالی میکنه بانمکه، بلکه توی موقعیتهایی که هوایی میشه و سر و گوشش میجنبه بیننده رو روده بر میکنه.

جدا از داستان خلاق و بازیِ تماشایی بازیگرا، نکته ای که دیدن سریال «آقای ملکه» رو ارزشمند میکنه، قرارگیریِ یه مرد در جایگاه یه زنه. اینکه اون مجبور به تجربه ی زنونگی میشه تا موقعیت زنها رو درک کنه و بفهمه با چه سختیهایی رو به رو میشن.
با اینکه تاکید داستان روی این قسمت ماجرا نیس ولی گوشه کنایه ای که میزنه در لفافه به این موضوع اشاره میکنه. هرچند که من توقع داشتم توی پایانبندی حداقل به تاثیر این تجربه توی زندگیِ آشپزباشیِ قصه اشاره بشه ولی متاسفانه ازش گذشتن. اینجوری شاید یه دلیلی هم برای حلول این روح در اون جسم داده میشد و مثل سریال «شاهزاده ی زیر شیروونی» این اتفاق ارزش بیشتری پیدا میکرد.

با اینکه سریال «آقای ملکه» در زُمره سریالهای تاریخی قرار میگیره ولی مثل کار قبلیِ کارگردان سریال «هوآرانگ» چندان حال و هوای تاریخیِ صِرف نداره. بخاطر پارودی بودنش حتی با سبک تاریخی هم شوخی کرده و مدرنیته شده. با این حال طراحی صحنه و دکور سریال نسبت به هوآرانگ راضی کننده تره و لباسها و تیپ بازیگرا با وجود طنز بودن کیفیت خوبی داره. مخصوصا رنگ و لعاب شادی که انتخاب کردن فضا رو خیلی باحالتر کرده.

اضافه شدن تم آشپزی به داستان هم کاری کرده که حال و هوای شاد و شنگول سریال حفظ بشه علی الخصوص که این تم به خط داستانیِ اصلی کاملا ربط داره و توی سیر اتفاقات تاثیر به سزایی میذاره.
قطعا دلیلی که سریال «آقای ملکه» رو دیدنی کرده، حضور کارگردانیِ که کارنامه ی قابل قبولی رو در اختیار داره. هنر آقای «یون سونگ شین» در انتخاب درست بازیگرا به خصوص بازیگرای فرعی و بازیگیریِ بینظیر ازشونه. اون حتی به نسبت «ماسک عروس» و «هوآرانگ» زوج اصلیِ بهتری انتخاب کرده و مثل سریال «لی سون شین تو بهترینی» برای بازیگراش سابقه خوبی ساخته.
در مقایسه با کار قبلیِ کارگردان «هوآرانگ» که از لحاظ کمدی و تاریخی بودن با «آقای ملکه» در ژانر و فضای مشابهی هستن، به نظرم هوآرانگ بخاطر داستان و تعدد کاراکترش پرکشش تر بود ولی آقای ملکه پخته تر و تازگیِ بیشتری داشت ولی آبندیِ داستانیش از ارزش سریال کم کرد. در کل ایشون کارگردانیِ که با فضای صمیمی ای که پشت دوربین برای بازیگراش فراهم میکنه و دستشون رو توی اجرا باز میذاره کاری میکنه، اجراهای جلوی دوربینش طبیعی تر و دلنشین تر باشه در نتیجه بیننده ش راضی تر میشه و مشتاقه که کارهای بعدیش رو هم ببینه.
سریال «آقای ملکه» کمدیِ بانمکیه که در عین تاریخی بودن کاملا حال و هوای امروزی داره. مرد عیاشی که حالا ملکه شده و نه تنها باید ترفندای جذابیتشو غلاف کنه بلکه باید خودشم از دسیسه های پشت پرده نجات بده تا بتونه به زندگیِ قبلیش برگرده. سریالی که با وجود کشداریِ زیاد اگر پنج شش قسمت اول رو تحمل کنین میبینی که بخاطر بازیِ بینظیر بازیگراش اعم از اصلی و فرعی به شدت به دل میشینه و با پایانبندیِ درست بیننده ش رو پا در هوا نمیذاره.
(منبع عکس شاخص، منبع عکسهای غیر اوریجینال هم بهشون پیوست شده)























یه سوال چرا تو قسمت۵وقتی آقای ملکه به معشوقه سلطتنتی میگه من دروغتو میدونم و بعد معشوقه سلطنتی میگه منم میدونم میخواستی پادشاه و بکشی؟یعنی چی؟کی میخواست پادشاه و بکشه؟اینو نفهمیدم
عزیزم الان دقیقا یادم نمیاد ولی میرم یه بار دیگه اون قسمتو میبینم میام بهت جواب میدم.
کاملا باهات موافقم. خیلی کشش دادن. انقدر که تعریف سریالشو شنیده بودم شروع کردمش ولی نزدیک بود ولش کنم. اما انقدر ملکه خل و چل بود به دیدنش ادامه دادم. خیلی خندهداره. خوب شد ولش نکردم👍
آخ اون دوربینه که بانو چویی دید میزد😂😂😂
وای منم عاشق سر و گوش جنبیدنای بانو چویی بودم!
اصن این بشر نمک خالص بود!!!