نتفلیکس برای هر کشوری که سریال اورجینال ساخته، سبکِ سریال رو از حالت بومیِ اون کشور در آورده و فُرم جهانی تری بهش داده. این بار با سریال «دلباخته در شهر» سراغ عاشقانه های امروزی رفته. حالا ببینیم چطور تونسته از دل کلیشه ها حرف تازه ای بزنه!
داستانک
یه برنامه ی تلویزیونی تصمیم میگیره در مورد روابط عاشقانه ی امروزی تحقیق کنه. شش نفر به طور رندوم داستان عاشقیشون رو برای دوربین تعریف میکنن. «پارک جه وون» که یه معمار موفقه از عشق بی سرانجامش به یه دختر سرزنده به نام «یون سونا» حرف میزنه. از طرفی یون سونا و دوستاش هم که جزو اون شش نفرن، از روابط عاشقانه خودشون میگن؛ تا معلوم بشه چرا این عشق آتشین به سرانجام نرسیده.
نقدک
«جانگ هیون جانگ» نویسنده ایه که توی کارنامه ش سریِ سریالهای تابو شکن و جنجالیِ «من عشق نیاز دارم» و «عشق یه کتابچه ی راهنما ست» رو داره. اون این بارم به سراغ روابط بین جوونا رفته. ولی قبل از اینکه اصل داستان شروع بشه، شیوه ی جدیدی که برای تعریف قصه انتخاب شده، کاملا متفاوته و با سریالهای دیگه توی این تم و ریتم فرق داره.

کاراکترا از همون ابتدا با دوربین حرف میزنن و داستان زندگیِ خودشونو تعریف میکنن. این لابه لا به سوالاتی هم که ازشون در مورد روابطشون میشه جواب میدن. شاید اولش ارتباط برقرار کردن با این سبک به ظاهر مستندگونه سخت باشه ولی از اپیزود دوم به بعد بیننده کاملا باهاش هماهنگ میشه و به همین خاطر که انگار خودشم جزوی از داستانه، بیشتر از سریال لذت میبره.

داستان اصلیِ سریال «دلباخته در شهر» برمیگرده به برنامه ای که پنجاه تا جوون امروزی رو انتخاب کرده و ما قراره با زندگیِ شش نفرشون آشنا بشیم. شش تا جوون با شخصیتهای مختلف و شرایط متفاوت زندگی، به عنوان نماینده ی جوونای امروزی.
صدر این شش تا «پارک جه وون»، معمار موفقیه که برای تعطیلات به جزیره ی جیجو میره و از قضای روزگار همون اول ورودش به تور دختر سبکبالی میخوره که با رفتارهای بی شیله پیله ش حسابی دل و دینش رو میبره.

از طرف دیگه «لی اونا» همون دختریه که جه وون توی جزیره باهاش آشنا شده ولی اینکه چرا به اون اسم واقعی ش رو نگفته و خودشو«یون سونا» معرفی کرده و اینکه چرا رابطه شون بهم خورده معلوم نیس.
از همین جا داستان در عین سر راستی یه معمایی داره که با پس و پیش شدن خاطرات و گذر به گذشته و حال در طول سریال تعریف میشه. این روایت غیر خطیِ داستان هم ریتم قصه رو بالانس کرده و هم بیننده رو کنجکاو نگه میداره تا سر از موضوع در بیاره. برای همین بیننده کاملا درگیر کاراکترا میشه و بخاطر سبک جدیدی که توی فیلمبرداری استفاده شده بهتر با شخصیتها ارتباط برقرار میکنه.
شخصیتهای سریال کره ای دلباخته در شهر
«پارک جه وون» نمونه ی یه جوون موفق امروزی با پیشینه ی خونوادگی خوبه. ویژگی ای که شخصیتش رو جذاب کرده اینه که میدونه چی میخواد. چه از انتخاب شغل و حرفه ش، چه از انتخاب دختری که باهاش آشنا میشه. بدون اینکه ظاهر خشنی داشته باشه در نهایت لطافت و مهربونی آدمیه که از انتخابهای خودش مطمئنه و همینم باعث شده که از به سرانجام نرسیدن رابطه ش با «یون سونا»ی جزیره ی جیجو گیج و بهم ریخته بشه.
درمقابلش «لی اونا» قرار داره که در اواخر بیست سالگیش دچار بحران شخصیتی شده. اون که معلوم نیس چطور و چرا سر از جزیره ی جیجو درآورده و به چه دلیلی اسم واقعیش رو به جه وون نگفته، یکی از بهترین کاراکترای سریاله که دغدغه هاش برای جوونای امروزی کاملا قابل لمسه.
دختری که عمری زحمت کشیده ولی در یه نقطه ای از زندگیش متوجه میشه انگار به کل راه رو اشتباه رفته؛ پس حالا باید از نو شروع کنه و دوباره خودش رو پیدا کنه. کسی که قبل از اینکه بخواد پای آدم دیگه ای رو به زندگیش وا کنه به دنبال شناخت خودش و اثبات خودش به خودشه.
نویسنده که استاد شخصیت پردازیِ چند بُعدی با مابه ازای بیرونیه و توی کارهای قبلیش این هنرش رو بهمون نشون داده، این شخصیت پردازیِ عمیق و واقعی رو توی کاراکترای فرعیِ داستانِ سریال «دلباخته در شهر» هم کاملا لحاظ کرده.
«چویی کیونگ جون» پسر عمه ی جه وون، سالهاست که با «سو رینی» دوست صمیمیِ لی اونا رابطه داره. نکته ی جالبی که در مورد کیونگ جون هست اینه که اون هم پای چیزی که میخواد وایمیسته و برای بدست آوردن خواسته ش تلاش میکنه. همین جا نویسنده نشون داده وقتی از لحاظ اجتماعی در جایگاه درستی باشی نسبت به خودت مطمئنتری در نتیجه اعتماد به نفس بیشتری هم داری. جه وون و کیونگ جون با وجود پیش زمینه های مشابهشون در همین میزان اعتماد به نفس تفاوت دارن.
«سو رینی» دوستِ لی اونا نمونه ی دیگه ای از جوونای امروزیه که از تعهد واهمه داره. چه این تعهد در شغلش باشه و چه در مورد رابطه ش. کسی که گره ای رو محکم نمیکنه چون از بریده شدنش میترسه و فقط برای امروزش زندگی میکنه. این کاراکتر هم ما به ازای بیرونیِ زیادی داره و نگرانیش از بابت وسط راه رها شدن قابل درکه.
در مقابل کیونگ جون و رینی که یه رابطه ی طولانی و پایبند بهم داره، «اُه سون یونگ» و «کانگ گون» قرار دارن. سون یونگ دختریه که روابط کوتاه و زیادی داشته و به کسی پایبند نیست و گون که همخونه و دوست دوران بچگیه لی اونا ست، نویسنده ایه که دو ساله با کسی قرار نذاشته. اما اینکه این دو نفر با این تفکر ضد و نقیض چه ارتباطی باهم دارن در طول سریال گفته میشه.

دلیلی که هر شش کاراکتر سریال “دلباخته در شهر» رو دلچسب کرده اینه که بدون اینکه هیچ کدوم روی اعصاب بیننده راه برن، در کمال دوست داشتنی بودن کم و کاستیهای خودشون رو دارن. همین باعث شده بیننده خودش رو در ویژگیِ شخصیتی هرکدوم ببینه و توی دغدغه هاشون باهاشون شریک بشه. این شخصیت پردازیِ رئال عامل اصلیِ لذت بردن از سریاله و روش کار این نویسنده ست. چراکه با سابقه ای که داره نه فقط توی سریهای « من عشق نیاز دارم» بلکه سر سریال «چون این اولین باره» هم نشون داده دغدغه ی اصلیش روابط جوونای امروزه.
سِیر داستانیِ سریال «دلباخته در شهر» ریتم آرومی داره ولی این آرومی خسته کننده نیست؛ چرا که کل داستان توی هفده قسمت نیم ساعته جمع بندی شده، در نتیجه از شاخ و بال اضافی و بی موردِ معمول سریالهای کره ای خبری نیست.
قطعا عنصری که شخصیتهای سریال «دلباخته در شهر» رو برای بیننده قابل لمس کرده، بازیِ تاثیرگذار بازیگراشه.

«جی چانگ ووک» بازیگریِ که ژانرهای متفاوت رو امتحان میکنه و توی یه تیپ درجا نمیزنه. همین شجاعتش حتی با وجود اینکه منجر به انجام پروژه های ضعیف شده، قابل تحسینه. اون این بار در نقش «پارک جه وون» روی دیگه ای از ظرافت بازیگریش رو نشون داده. برخلاف کارهای اکشنش این بار نقش مردی رو بازی میکنه که در عین اعتماد به نفس روحیه ی لطیفی داره. چانگ ووک با نگاه گرم و لبخندهای شیرینش مهربونیِ جه وون رو به بیننده نشون میده و کلافگیِ کاراکترش رو بدون هیاهوی بیجا اجرا میکنه. جوری نقشش رو درک کرده که هیچ کدوم از عکس العملهاش اغراق آمیز نیس و کاملا قابل باوره.

«کیم جی وون» که اوایل کارش با نقشهای فرعیِ دختر رو اعصاب معرفی شده بود، بعد از سریال «نسل خورشید» تواناییش رو در بازیگری ثابت کرد. اگه بخوام روراست باشم نود درصد بخاطر حضور جی وون سریال «دلباخته در شهر» رو انتخاب کردم چراکه جنس بازیِ طبیعیِ جی وون رو خیلی دوست دارم.

اون که قبلا سر سریال «مبارزه برای راهم» نقش یه دختر خونگرم رو که در تلاشه تا خودش رو توی جامعه ی امروزی بالا بکشه بازی کرده بود، این بار در نقش «لی اونا» به خوددرگیریهایی که در پیدا کردن هدف و رسیدن بهش برمیخوره اشاره میکنه. نکته ای که بازیِ جی وون رو دوست داشتنی میکنه، لوس نبودن و ادا در نیاوردنشه. جنس بازیش در عین رئالی گرمه و به طرز عجیبی با بازیگر رو به روش هماهنگ میشه. به حدی که من سریال «نسل خورشید» رو با اینکه زوج دوم بود، فقط بخاطر شیمیِ بینظیری که با پارتنرش ساخته بود، نیگا کردم.
در اینجا هم بازیِ بین جی وون و چانگ ووک انقد باهم هماهنگه که رابطه بین دو تا کاراکترشون کاملا به دل میشینه. با اینکه به نظرم زوج و کاراکتر جی وون توی سریال «مبارزه برای راهم» یکی از بی تکرارترین و فوق العاده ترین شخصیتهای داستانیه، اما پختگیِ بازیش در نقش لی اونا بیشتر به چشم میاد.


بین چهار تا بازیگر دیگه کسی که منو غافلگیر کرد، «کیم مین سوک» بازیگر نقش «چویی کیونگ جون» بود. از اونجا که سر سریال «چون این اولین زندگیمه» واقعا ازش خوشم نمیومد، وقتی هم که اینجا دیدمش چندان نظر مثبتی نداشتم. اما انقد قشنگ معصومیت و شیرینیِ کاراکتر کیونگ جون رو درآورد که خاطره بد سریال قبلیش رو به کل شست برد.
با اینکه لوکیشن جزیره جیجو قبلا هم توی سریالهای دیگه استفاده شده، ولی نوع فیلمبرداریِ جدید و فیلتری که روی تصویر برای روایت گذشته ی کاراکترا انداختن، نه تنها حال وهوای سریال «دلباخته در شهر» رو از سریالهای همیشگیِ کره ای درآورده و بلکه بهش رنگ و بوی جهانی داده.

چراکه سریال بیشتر شبیه فیلمهای سینماییه و جدیت بیشتری پیدا کرده. این ترفند رو نتفلیکس توی سریالهای ترکیه ایش مثل «عطیه» و «محافظ» که اورجینال ساخته هم بکار برده. همین باعث شده فارغ از اینکه داستان در کجا داره اتفاق میفته بیننده بهتر باهاش همراه بشه و با شخصیتهای قصه همذات پنداریِ بیشتری داشته باشه. حتی از نظر تبلیغاتی هم بیننده حسابی ترغیب میشه از این جزیره ی رویایی دیدن کنه.
«پارک شین وو» کارگردانیه که کارنامه ی قوی ای در ژانر درام و عاشقانه داره، مثل کارهای قبلیش «رویارویی» و «مشکلی نیست خوب نباشی» سیر آرومی رو برای روایت داستان انتخاب کرده. البته بخاطر کوتاهی قسمتها دیگه داستان خسته کننده نمیشه. اون مثل همیشه کادر بازیگریِ قوی ای رو چیده و بازیِ خوبی ازشون گرفته. مثل سریال «رویارویی» با فیلمبرداریِ دیدنی از لوکیشنهای سریال به داستان و کاراکترا عمق داده. کلا کارگردانیه که با وجود ضعف توی بعضی کاراش ولی هرچی جلوتر میره، سریالهای بهتری میسازه و برای دیدن پروژه های بعدیش بیننده رو مشتاقتر میکنه.

سریال «دلباخته در شهر» داستان عاشقانگیِ جوونای امروزیه. روابطِ امروزی که هر شخصیت نماینده ی قشری از افراد جامعه ست. داستانی آروم که در هفده قسمت نیم ساعته از دغدغه های جوونا میگه و با شیوه ی جدیدِ روایتش بیننده رو هم جزئی از داستانش میکنه. عاشقانه ای لطیف از نویسنده و کارگردانی که توی ژانر عاشقانه ید طولایی دارن و با استفاده از تجربه های قبلیشون کار پخته تری رو تحویل بیننده دادن. دیدن «دلباخته در شهر» نه فقط بخاطر بازیِ طبیعی و زوج دوست داشتنی ش به دل میشینه بلکه بخاطر فیلمبرداریِ جذاب و تماشایی از جزیره ی جیجو حال و هوای مفرحی به بیننده میده.
(منبع عکس شاخص، منبع عکسهای غیراورجینال بهشون پیوست شده)

























