نتفلیکس بار دیگه یه فیلم تینیجریِ مخاطب پسند ساخته ولی این بار با فیلم «نیمی از آن» سراغ موضوعی تابوشکن رفته که اون روی سکه ی نیمه ی گمشده ی آدما رو نشون میده.
داستانک
«الی چو» یه دختر باهوش سال آخر دبیرستانه که با انجام دادن تکالیف همکلاسیهاش پول در میاره. یه روز یکی از پسرای دبیرستانشون به اسم «پُل» از الی میخواد برای دختر مورد علاقه ش «اَستر» یه نامه عاشقانه بنویسه. اما این نامه نگاری به یه بار ختم نمیشه و رشته سر دراز پیدا میکنه.
نقدک

از همون ابتدا «آلیس وو» نویسنده ی فیلم «نیمی از آن» با انتخاب قالبِ نامه برای ایجاد رابطه بین شخصیتهای داستانش نشون میده قراره با استفاده از سنتهای قدیمی در دنیای مدرن امروز، سنت شکنی کنه.

داستان فیلم «نیمی از آن» توی یه شهر کوچیک مذهبی در آمریکا میگذره. قصه ی دختر چینی تباریه که با آدمای دور و ورش فرق میکنه و توی عالم خودشه. با اینکه خیلی باهوشه ولی اصلا از عاشقی چیزی سرش نمیشه؛ اما وقتی قبول میکنه از طرف پُل به اَستر نامه ی عاشقانه بنویسه، کم کم وارد دنیای لطیفی میشه که ازش خبر نداشته.

فیلم «نیمی از آن» با وجود ریتم آروم ابتداییش، از همون اول نشون میده به «الی» بخاطر تبار چینیش تیکه میندازن. در نتیجه اون منزوی شده و از بقیه فاصله گرفته و خودش رو توی دنیای شخصیش غرق کرده.
«اَستر» دختر کشیش شهره و دوست دختر یکی از پولدارترین پسرای منطقه ست. ولی از همه طرف توی تنگاست. اون آدم هنر دوستیه در صورتیکه دوس پسرش اصلا توی این وادیها نیس و بیشتر اهل لذت بردن از زمان حالشه و هیچ وجه اشتراکی با اون نداره. اَستر به هیچ عنوان خود واقعیش رو نشون نمیده و همش داره تظاهر میکنه از همه چی راضیه.

«پُل» کسیِ که همه چی با درخواست اون شروع میشه. اون با اینکه قلم خوبی توی نوشتن نداره ولی جسارت این رو داره که حرف دلش رو بزنه و برای رسیدن به خواسته ش تلاش کنه. به حدی که حاضره از الی کمک بگیره تا بتونه دل اَستر رو بدست بیاره.
اما زمانی که الی در قالب پُل با اَستر شروع به نامه نگاری میکنه، این دو نفر انقد نقاط مشترک پیدا میکنن که جذب افکار و درونیات همدیگه میشن.
این نگاه نویسنده در فیلم «نیمی از آن» که سنگ بنای علاقه ی الی و اَستر رو براساس علایق و درونیات مشترک گذاشته، دوست داشتم.

اینکه به جای توجه به ظاهر، با نامه نگاری به باطنشون نگاه کرده، نشون میده دیدگاهش صرفا یه تابوشکنیِ صرف بخاطر علاقه ی دو همجنس بهم نبوده بلکه خواسته به گمگشتگیِ درونیِ اون دوتا و وجه تشابهشون اشاره کنه. چون نیتش آشکار کردن ذات پاک عشق فارغ از جنسیت بوده؛ حتی وارد علایق جنسیِ کاراکتراش نمیشه.
الی با اولین جوابِ نامه ی اَستر متوجه میشه که اون مثل دخترای دیگه فقط دنبال قِر و اطوار نیس. همین باعث میشه که جذب شخصیت اَستر بشه؛ چون تا حالا فکر نمیکرده کسی به افکارش انقد نزدیک باشه. از طرف دیگه اَستر هم از طرز تفکر و روراستیِ نویسنده ی نامه خوشش میاد؛ در نتیجه این نامه نگاریها ادامه پیدا میکنه چون دو طرف نه تنها باعث شناختشون از همدیگه میشن بلکه خودِ گمشده شون رو هم پیدا میکنن. هرچی میگذره اَستر جذب کاراکتری میشه که الی و پُل خلق کردن. آدمی با هوش و علایق الی و شجاعت پُل.

اما وقتی پای رودررویی اَستر با نویسنده نامه در میون میاد، اوضاع قاراشمیش میشه چون پُل هیچ وجه اشتراکی با اَستر نداره و اصلا از اون دنیای هنری ای که اِلی و اَستر در موردش باهم حرف میزدن روحشم خبر نداره. حالا الی مجبوره این قضیه رو هم راست و ریست کنه.
پس الی با پُل وارد یه برنامه ی پژوهشی میشه تا سر از علایقِ اَستر دربیاره و پُل رو که اصلا توی باغ نیس به راه بیاره.

پُل نمونه ی آدمیه که جذب طرف مقابلش شده اما متوجه نیست علاقه زمانی واقعیه که نه تنها باید طرف مقابل رو تماما با ظاهر و باطنش خواست، بلکه باید هرکس خودش باشه و خود واقعیش رو به به شخص مورد علاقه ش نشون بده. اون باور داره عشق یعنی تلاش برای فرد مورد علاقه ت ولی الی معتقده عشق یعنی تفاهم و شناخت طرف مقابل. این دو دیدگاه متفاوت بهشون کمک میکنه تا به درک درستی از عشق برسن.
حرکت قشنگی که نویسنده توی شخصیت پردازی کرده اینه که هیچ کدوم از کاراکتراش نفرت انگیز یا حتی رو اعصاب نیستن. همه شون حتی دوست پسرِ اَستر شخصیتهای بامزه و دوست داشتنی ای دارن. فیلم «نیمی از آن» نشون میده آدمها میتونن در عین خوب بودن با هم متفاوت باشن و تفاوت دلیل بر بدیه آدمها نیس.

نوجوونهای داستان هم یه مشت بچه ی احمقِ سطحی نگر نیستن. اونا فکر میکنن و حواسشون به دور و اطراف هست فقط بخاطر تجربه ی کمشون توی درک موقعیتها لنگ میزنن. همین باعث شده مخاطب بزرگسال هم باهاشون همذات پنداری کنه چون دغدغه ای که دارن سن نمیشناسه و یه درگیریِ ذهنی برای همه ی سنها ست. وجودِ خدا، خوب و بد، کار درست و غلط و غیره همه دلمشغولیهاییه که هرکسی در هر برحه ای از زندگیش باهاشون درگیره.
تقابل این سه کاراکتر نوجوون در فیلم «نیمی از آن» باهمدیگه باعث شناخت و رشدشون میشه. تضادهای شخصیتشون کاری میکنه که هرکدوم روی اون یکی اثر بذاره و باعث میشه قسمتی از وجودشون رو که سرکوب کرده بودن، آزاد کنن و به خود واقعیشون نزدیکتر بشن. این رو توی اواخر فیلم سرِ سکانس کلیسا کاملا شاهدشیم.

جدا از شخصیت پردازیِ کامل کاراکترا، هنر اصلیِ «آلیس وو» برمیگرده به دیالوگ نویسیش که تک تک کلماتش دقیق و با دلیل انتخاب شدن و پشتشون فکره. همین باعث شده شکل گرفتن رابطه ی شخصیتهای داستان معنی دارتر و قابل قبول تر بشه. چون همون طور که کاراکترا ریز ریز با صحبت کردن با همدیگه به شناخت از همدیگه میرسن، بیننده هم از لابه لای حرفهاشون با کاراکترا آشنا میشه و باهاشون ارتباط برقرار میکنه.
نکته ی دیگه برمیگرده به نوع نگاه نویسنده به مسئله ی خدا. اینکه تمایلات آدمها دلیل بر بی ایمانیشون نیست و این رو با دیالوگهای پینگ پونگی ای که بین اَلی و اَستر رد و بدل میشه نشون میده. به خصوص که حتی لابه لای حرفاشون به این اشاره میکنه که باور به خدا (هر معبودی که مدنظره) آدم رو از تنهایی نجات میده و بهش امید زندگی میده.

اونچه باعث میشه فیلم «نیمی از آن» از هم ژانرهای خودش چه کمدی رمانتیک و چه تینیجری چندین قدم جلوتر باشه، اینه که نویسنده به عشق به صورت معمول نپرداخته. اون به لایه های زیرینِ عشق اشاره میکنه. اینکه عشق فقط یه جذب شدنِ ظاهری و یه علاقه ی دم دستی نیست بلکه از یه درکِ عمیق و یه تفاهم خودخواسته نشات میگیره. حتی عشق رو ارزشمندتر هم کرده و بهش به رفاقتی معنادار نگاه کرده. چرا که هرسه کاراکتر داستان هرچی جلوتر میرن نسبت بهم حس دوستانه ی خیلی عمیقی پیدا میکنن که بعد شکلِ عشق به خودش میگیره.
نویسنده نشون میده بی محلی دیگران به الی کاری کرده که اونم ازشون فاصله بگیره ولی وقتی با اَستر آشنا میشه و با دغدغه های پُل درگیر میشه؛ کم کم از پوسته ی خودش بیرون میاد.

اولش شاید فقط برای پول به پُل کمک میکنه ولی بعدش به دنیای اَستر و دلمشغولیهاش علاقه پیدا میکنه و بدون اینکه متوجه باشه رفاقتش با پُل بیشتر میشه. پُل هم از اینکه الی بهش کمک میکنه خوشحال میشه و به اون اهمیت بیشتری بده.
همین حمایتشون از همدیگه، این سه نفر رو بهم نزدیکتر میکنه و باعث میشه با هم پیوندی پیدا کنن که رفاقتشون شکل بگیره. از دل این رفاقت هم عشقی بیرون میزنه که به سرانجام رسیدن یا نرسیدنش اهمیتی نداره همین که باعث میشه اونها خود واقعیشون رو بشناسن و به دنبال رشد خودشون برن، بهترین ثمره ایه که از این عشق حاصل میشه.

این جسارتِ «آلیس وو» که تونسته با موضوعی نوجوونانه به مسائلِ زندگی، عمیق بشه قابل تحسینه. اون این شجاعت رو داشته که وسط این دنیای سطحیِ امروزی به عمق وجود آدمها بره و در قالب یه داستان عاشقانه ی به ظاهر ساده از عمیقترین دغدغه های انسانی حرف بزنه.
حتی میبینیم که لابه لای عاشقانگیِ نوجوونای فیلم «نیمی از آن» به مشکلات مهاجرین هم اشاره میکنه. یه کشیش رو در مقام پدر به چالش میکشه که چطور بدون در نظر گرفتن خواسته های قلبیِ دخترش فقط چون دوست پسر دخترش پولداره میخواد اونا بهم برسن. و با صحبتهای اَستر با الی نشون میده ایمان به تظاهر کردنای الکی نیس و باید قلبی باشه.

از طرفی انقدر هم نویسنده خودش رو تافته جدا بافته نکرده تا با یه سری کلمات قلمبه سلمبه خودش رو خیلی فهیم و فرهیخته نشون بده؛ بلکه به ساده ترین شکل، طوری که هر مخاطبی منظورش رو متوجه بشه با بیننده ش حرف زده. اینکه تفکر و عقیده ش رو خیلی عیان به خورد مخاطب نداده اثرش رو ارزشمندتر کرده.

با اینکه هر سه بازیگر اصلی از پس نقششون حسابی براومدن به خصوص «لیا لوئیس» در نقش «الی» که خود درگیریهای کاراکترش رو به خوبی با میمیک و بازیِ چشمیِ خوبش نشون داده؛ولی به نظرم کسی که با بازیش صحنه رو از بقیه دزدیده «دنیِل دیمِر» بازیگر نقش «پُل»ه.
اون بدون بازیِ اغراق آمیز، سادگی و بی شیله پیلگیِ پُل رو نشون میده. با خنده های کودکانه ش ذات معصومش رو آشکار میکنه.
انقدر دنیل دیمِر کاراکتر پُل رو شیرین درآورده که من بیشتر از اینکه برای به سرانجام رسیدن عشقِ الی هیجان داشته باشم، نگرانِ عاشقانگیهای اون بودم. چراکه بازیِ اون و لیا خیلی دلنشین بود و واقعا باهم همانگ بودن.

«الکسیس لِمیِر» هم به اندازه کافی زیبا و دوست داشتنی هست که جذب شدن الی و پُل نسبت به «اَستر» منطقی به نظر برسه. در مقایسه با دو بازیگر دیگه شاید اکت چشمگیری نداشته باشه اما انقدری خوب هست که توی ذوق نزنه و به دل بیننده بشینه.
«آلیس وو» در مقام کارگردان چون به چم و خم فیلمنامه ی خودش وارد بوده، با نماگیری های دقیق، ظرایف پنهان فیلمنامه ش رو به رخ میکشه. اون با فیلمبرداری تماشایی از محیط و نماهای تاثیرگذار از بازیگراش تمام حرفهای نگفته ی فیلمنامه ش رو به بیننده نشون میده. انتخاب به جای بازیگراش و بازیگیریِ خوبی که ازشون کرده باعث شده بیننده کاملا شخصیتهای داستانش رو درک کنه و توی مسیرشون باهاشون همراه بشه.
آلیس وو با پایانبندیِ نمایشیِ فیلم «نیمی از آن» روایت بی نقصش رو تموم میکنه. پایانی که در عین اینکه جمع بندی شده و پا در هوا نیست، درونمایه ی داستانش رو هم کامل میکنه و بدون نسخه پیچیدن برای مخاطب باقیش رو به بیننده ش واگذار میکنه تا به قصه به شکلی که دلش میخواد در ذهنش ادامه بده.
با اینکه فیلم «نیمی از آن» بیشتر حال و هوای کتاب رو داره ولی بخاطر فیلمنامه ی قوی و هوش کارگردان در نمایشی کردن داستانش، مخصوصا نشون دادن ریاکشنهای بازیگراش و نماگیریهای دقیق، این اثر رو به یه کتاب تماشایی تبدیل کرده که در عین سرگرم کنندگی، عمیق و تاثیرگذار هم هست. عاشقانه ای کمدی رمانتیک که با وجود موضوع به ظاهر کلیشه ایش به عشق از زاویه ی دیگه ای نگاه میکنه و با قصه ی لطیف و درام جذابش حال بیننده ش جا میاره.
سکانس و دیالوگهای فیلم «نیمی از آن»

- نامه نگاریِ اَستر و الی که اصل درونمایه ی فیلم رو توی دلش داره
نامه ی اَستر: من یه معلم نقاشی داشتم که یه بار بهم گفت «فرق بین یه نقاشی خوب و یه نقاشیِ عالی معمولا پنج ضربه ست. و اونا معمولا پنج تا از جسورترین خطهای توی نقاشی هستن. البته سوال اینه که کدوم پنج ضربه؟»
نامه ی الی: میفهمم. بعد از اینکه یه نفر با سختی زیاد یه نقاشی خوب کشیده، اصلا نمیخواد جسورانه خطی بکشه و…
نامه ی اَستر: همه چی رو خراب کنه. برای همین بیخیال نقاشی شدم!
.

.
.
نامه ی الی: هر چیز زیبایی بالاخره نابود میشه. شاید نکته ش همین جاست، اگه نقاشی خودت رو خراب کنی…باید بدونی که هر چیزی رو که لازمه داری تا دوباره یه نقاشیِ خوب بکشی.
نامه ی اَستر: اما اگه تو هیچ وقت اون خط جسورانه رو نکشی…
نامه ی الی: نمیدونی نقاشیت عالی بوده یا نه.
(منبع عکس شاخص،منبع عکسهای غیر اوریجینال بهشون پیوست شده)






















