وقتی پای داستان واقعی در میون میاد، هر اثری جذابیتش دوچندان میشه؛ این بار فیلم «اسرار رسمی» از واقعیتی حرف میزنه که همین چند سال پیش بغل گوش خودمون اتفاق افتاده و پرده از رازی برمیداره که سالهاست خودمون ازش خبر داشتیم.
داستانک
وقتی مسئولان آمریکایی نامه ای به آژانس امنیت ملی بریتانیا میزنن و ازشون میخوان جاسوسیِ اعضای سازمان ملل رو انجام بدن تا با آتو گرفتن از اونا بتونن رای سازمان رو برای حمله به عراق بدست بیارن، «کاترین گان» یکی از کارمندای آژانس نمیتونه روی این جنایت پنهان چشمش رو ببنده و نامه رو به دست اصحاب رسانه میرسونه تا بلکه جلوی جنگ و کشتار مردم رو بگیره. اما با افشای نامه، آژانس امنیت به دنبال کسی میگرده که اسرار سریِ دولت رو فاش کرده.
نقدک

فیلم «اسرار رسمی» از کتابی به نام «جاسوسی که تلاش کرد جلوی جنگ را بگیرد» اقتباس شده. داستان براساس زندگیِ واقعیِ زنیه که سعی میکنه جلوی شروع جنگ غیرقانونیِ آمریکا و بریتانیا رو با عراق بگیره. فارغ از اینکه فیلم چقدر به شیوه روایت کتاب وفادار بوده، عنصری که «اسرار رسمی» رو برام ارزشمند کرده، عدم تاکید داستان به قهرمانِ فردیه. این شیوه ی روایت که از رایج ترین روشهای فیلمنامه نویسی در این سبکه و قبلا هم توی فیلم «افشاگری» شاهدش بودیم؛ به جای یه نفر، قهرمان اصلیِ داستان چندین نفرن و و تمام تلاششون رو میکنن تا ایدئولوژیشون رو به اجرا در بیارن.

فیلم با صحنه ای شروع میشه که «کاترین گان» به پای میز محاکمه کشونده شده؛ پس عملا بیننده از لحظه اول میدونه که قراره دست گان رو بشه. در نتیجه فرآیند لو رفتن و دستگیریِ گان عامل تعلیق و هیجان داستان نیست. در کنارش با توجه به اینکه تمام بیننده ها میدونن جنگ عراق اتفاق افتاده پس جلوگیری از جنگ هم نمیتونه مخاطب رو کنجکاو نگه داره. به همین خاطر ترفند نویسنده ها در تبدیل قهرمان فردی به یه قهرمان جمعی، کاری کرده که بیننده تا انتها فیلم رو دنبال کنه و بفهمه آیا تفکر عدالت طلبیِ آدمای داستان اجرا میشه یا نه.

البته با اینکه فیلم سعی میکنه سِیرِ دستگیریِ گان رو آب و تاب بده تا بلکه بیننده هیجان زده تر بشه اما بخاطر همون سکانس ابتداییِ فیلم کلِ داستان کاراکتر گان توی نیمه اول فیلم تعلیق چندانی نداره. اما وقتی پای وکلای مدافع حقوق بشر به وسط میاد داستان روی غلتک میفته و با پایانبندیِ فوق العاده ش کُندیِ نیمه ی اول رو به کل میشوره میبره.

جدا از اینکه نویسنده ها کاراکتر کاترین گان رو پرتاگونیستِ اصلی نکردن اما چون با محور قرار دادن اون خواستن تفکرِ عدالت طلبیِ جمع رو نشون بدن، کاراکترش کاملا بهمون معرفی میشه. لابه لای دیالوگهایی که رد و بدل میشه، ریشه ی حرکتِ جسورانه ی اون بیان میشه و ما به عمقِ دلیل این کارش پی میبریم. در ضمن با توجه به اینکه این شخصیت واقعیه، شجاعتی که این زن برای انجام باور قلبیش انجام داده قابل تقدیره.
در کنار کاترین گان، «مارتین بِرایت» روزنامه نگار مجله «آبزِروِر» قرار داره که همه چیز با انتشار مقاله ی اون شروع میشه. شاید بخاطر زمان محدود فیلم، به این کاراکتر به اندازه ی گان پرداخت نشه اما با نشون دادن شیوه ای که برای افشای حقیقت در پیش میگیره، به بیننده این حس القا میشه که اون و تیمش به دنبال حقایقِ مستند هستن و صرفا برای فروش روزنامه شون دست به انتشار مطلبی نمیزنن.

از طرفی با بالا گرفتن اتهامات گان، پای وکلای حقوق بشری به داستان باز میشه که سر دم دارشون شخصیه به نام «بِن اِمِرسون». حضور شخصیت امرسون محرک اصلیِ نیمه ی دوم داستانه. چراکه دقیقا وکلیه که فضای سفید بین خطوط مشکیِ قانون رو میبینه و میدونه برای اجرای عدالت نمیتونه بیگدار به آب بزنه.

چون تیم روزنامه نگاری و وکلای حقوقیِ داستان تمام مدت برای اثبات حقیقت به دنبال مستندات واقعی و دقیقن،کاری میکنه که نه تنها شخصیتشون برای بیننده قابل قبولتر بشه بلکه احترام بیشتری هم براشون قائل بشن؛ در نتیجه مخاطب راحتتر با تفکرِ جمعیشون همراه میشه و دلش میخواد که این افراد پیروز میدون باشن. چون نویسنده های فیلم «اسرار رسمی» به این موضوع اشراف داشتن با دیالوگ پایانیِ امرسون حجت رو بر بیننده تموم میکنن. به این شکل بیننده با رضایت کامل از پای فیلم بلند میشه.


«کیِرا نایتلی» که قبلا با فیلم «پیشامد» عواقب مخرب جنگ رو بهمون نشون داده بود؛ این بار در نقش «کاترین گان» در تلاشه که جلوی جنگ رو بگیره. نایتلی مثل همیشه به بهترین شکل ممکن از پس بازیِ احساسی بر اومده. با رفتارش مخصوصا مکثها و لرزشهاش کاملا به بیننده نشون میده که شخصیت گان یه انسان معمولیه با تمام ترسها و دلهره هاش از افشای این حقیقت اما باورش بر ترسش غلبه میکنه. همین به بیننده برای همدلیِ گان در طول فیلم کمک میکنه چون راحت میتونه با این شخصیت همذات پنداری کنه.

«مَت اسمیت» که بعد از سریال «تاج» برای بیننده ها شناخته تر هم شده، مثل فیلم «غرور و تعصب و زامبی ها» نشون داد حتی با وجود نقش کوتاهش، تاثیر زیادی توی فیلم میذاره. اون این بار حتی بدون استفاده از شوخ طبعیِ ذاتیش فقط با نگاه کنجکاو و جستجوگرش شخصیت «مارتین بِرایت» رو معرفی میکنه. همین نگاهش توی تمام صحنه هایی که حضور داره به درون بیننده نفوذ میکنه و کاری میکنه که درستیِ کاراکترش رو باور کنه. نکته ای که برای قبولِ یه روزنامه نگار واجبه.

جدا از اینکه فقط اسم «رالف فاینِس» به فیلم اعتبار داده باید بگم از لحظه ای که در نقش «بِن اِمِرسون» وارد داستان میشه، فضای فیلم هم دگرگون میشه. فاینِس که استاد نشون دادن ابهت کاراکترشه و قبلا در نقش «ولدمورت» این هنرش رو بهمون ثابت کرده، اقتدار کاراکتر امرسون رو کاملا به بیننده نشون میده. با اینکه از امرسون پیش زمینه ی چندانی نداریم، اما فقط بخاطر بازیِ تاثیرگذارِ فاینس، تواناییِ کاراکترش رو باور میکنیم.

به جز سه بازیگرِ اصلی که نقشهای پر رنگِ فیلم رو اجرا کردن، تمام اکیپ بازیگری از هنرمندای برجسته و توانای انگلیسی هستن. همین تیم قویِ بازیگری به قهرمانِ جمعی داشتن فیلم کمک کرده و کل تیم رو به عنوان یه پرتاگونیستِ جذاب نشون داده.
با وجود تمام نکات مثبت، فیلم «اسرارِ رسمی» ضربه ش رو از سیرِ لو رفتن گان میخوره. چون همون طور که در ابتدا اشاره کردم با توجه به سکانس ابتدایی فیلم از اول ما در جریانِ محاکمه ش قرار گرفتیم پس در نتیجه هرچقدر هم برای دستگیریش بهمون دلهره تزریق کنن بازم قرار نیس غافلگیر بشیم.

میشد این فرایند کمی کوتاهتر بشه تا داستان کمتر از ریتم بیفته. یا حتی به جای سکانس ابتداییِ فیلم که گان رو در دادگاه نشون میده از صحنه دیگه ای شروع میکردن تا حداقل بیننده بخاطر شوهر مهاجرِ گان نگرانیِ بیشتری پیدا میکرد. درکنارش به گروه روزنامه زمان بیشتری داده میشد تا ضرباهنگِ هیجان انگیزِ داستان حفظ بشه.
«گَوین هود» در مقام کارگردان با انتخاب بازیگرای اسم و رسم دار، نه فقط تماشاگر رو برای دیدن فیلم ترغیب کرده بلکه باعث شده بخاطر تواناییِ بالای بازیگرا، قهرمانِ جمعی داشتن قصه کاملا به چشم بیاد. چراکه بازیگرای با تجربه، درام فیلم رو به بهترین شکل ممکن اجرا میکنن؛ در نتیجه درونمایه ی داستان رو بهتر به بیننده انتقال میدن.
اما اون با اختصاص دادن زمان زیاد به معرفیِ شخصیتِ گان باعث کندیِ داستان شده و با اینکه ایرادات دولتیِ بریتانیا از قبیل مشکلات مهاجران و غیره رو نشون داده ولی باعث شده دو سوم ابتداییِ فیلم نسبت به یک سوم پایانیش ریتم بی رمقی داشته باشه.
فیلم «اسرار رسمی» داستان افراد عدالت طلبیه که برای اجرای تفکرشون تلاش میکنن. داستان زنی که برای باور قلبیش حاضر میشه خودش و خونواده ش رو به خطر بندازه درنتیجه محور اصلیِ گروهی میشه که نه تنها دنبال افشای حقیقتن بلکه خواستار اجرای عدالت هم هستن. فیلم «اسرار رسمی» با اینکه توی داستانگویی ریتم نامتعادلی داره ولی با پایانبندیِ بینظیرش بیننده ش رو راضی میکنه و پیامی رو که در تمام این دو ساعت تلاش میکرده به بیننده ش برسونه، به طور کامل میرسونه.
سکانسهای فیلم «اسرار رسمی»
- صحنه ی پر استرس چاپ شدن مقاله

- صحنه ای که امرسون تنها راه چاره ی نجات کاترین رو رو میکنه!

(منبع عکس شاخص،منبع عکسهای غیر اوریجینال بهشون پیوست شده)





















