توی چندسال اخیر سینمای هند با به تصویر کشیدن درد و رنجی که زنان و دختران کشورش بخاطر تفکر پوسیده و دُگم جامعه میکشن سعی کرده اعتراض خودش رو به بی عدالتی که در حق جنس مونث میشه بیان کنه .
داستانک
فیلم «نان و آب» هم داستان زندگی دختر بچه کوچیکی به نام «باسانت» ئه که بعد از مرگ پدرش، مادرش رو مجبور میکنن با مرد زن مرده و بچه داری ازدواج کنه. به همین دلیل پدربزرگ پدریِ باسانت اونو از مادرش جدا میکنه و دیگه نمیذاره همدیگه رو ببینن.
ریز نقدک
پلات اولیه گیرایی که میتونست از نظر عاطفی بیننده رو با خودش درگیر کنه با یه فیلمنامه بیحال و بی رمق و یه کارگردانی فوق العاده ضعیف کاملا به هدر رفت.
«باسانت» که از ابتدای بچگیش فقط با مصیبت و غم روبه رو شده با اتفاق ناگوار جدیدی قراره وارد فلاکت دیگه ای بشه اما با ورود شخصی همنام نامزدش سوءتفاهماتی به وجود میاد که ممکنه سرنوشت شیرینی رو براش رقم بزنه.

شخصیت پردازی باسانت با توجه به نحوه جداییش از مادرش و پیش پرداختی که از کودکیش داده میشه اون قدری قابل قبوله که همدردی بیننده رو با خودش همراه کنه.
اما کاراکتر «مهتاب سینگ» به عنوان همنام و هم رزم نامزد باسانت کاملا آبکی معرفی میشه و با ورود فوق العاده کلیشه ایش به زندگی این دختر، داستان فیلم «نان و آب» لحظه به لحظه بیشتر تماشاگر رو از خودش دلزده میکنه. درصورتی که میشد با نشون دادن حس عذاب وجدان سینگ نسبت به همرزم قدیمیش بخاطرسوءتفاهمی که به وجود اومده بود درکنار اون حس سرمستی ناخواسته ای که دچارش شده بود گرفتار یه خوددرگیری درونی بشه درنتیجه از یه شخصیت تیپیکال و تکراری در بیاد و بعد انسانی پیدا کنه.

پایه یه اثر درام روی ارتباط بین کاراکترا مخصوصا نحوه شکل گیری روابط بینشونه اما اینجا بین باسانت و سینگ هیچ اتفاق تاثیرگذاری نمیفته که باعث نزدیکی این دونفر بهم بشه. حتی به بیننده تصویری از اینکه سینگ شاهد رنج و سختی کشیدن باسانت باشه هم نمایش داده نمیشه. یعنی نه تنها توجیه منطقی بلکه هیچ توجیه احساسی هم برای این وجود نداره که اون خودشو درگیر زندگی باسانت کنه. درصورتی که با پرداخت بیشتر به کاراکتر سینگ و نشون دادن حس غم و اندوه مشترکش با باسانت، رابطه شون دلچسبتر هم میشد.

نویسنده که توی یک سوم ابتدایی فیلم با نشون دادن آنچه که به سر باسانت و مادرش اومده خوب عمل میکنه اما با کش دادن بیخود حواشی باعث میشه داستان حتی با وجود طرح تاثیرگذارش برای بیننده کسل کننده بشه و بخاطر نبود عمقی توی رابطه دوتا شخصیت اصلی تا آخرش بدون کشش باقی بمونه.

«سیمی چاهال» با اینکه بازیگر تازه کار و ناآشناییه اما توی همون مدت کمی که نقش داره تونسته اون معصومیت و مظلومیت باسانت رو بدون اغراق و ادا نشون بده، اما «جیمی شرجیل» که بیشتر نقش فرعی بازی کرده بخاطر اجرای افراطیِ نقشش بازیش به دل نمیشینه. مخصوصا که به زور خواستن اونو جوونتر از سن واقعیش نشونش بدن ولی اختلاف سنیش با بازیگر باسانت خیلی توی ذوق میزنه.
بزرگترین مشکل فیلم «نان و آب» برمیگرده به کارگردانی که با انتخاب بازیگر نامناسب و بازیِ درست نگرفتن همون اول ضربه اصلی رو به بدنه فیلم زده. از طرف دیگه به جای روایت تصویریِ داستان با رد و بدل کردن چندتا دیالوگ نپخته همه چی رو سرهم بندی کرده. درصورتی که میتونست با نمایش گذشته دردناک مهتاب سینگ و رنجی که کشیده، وجه اشتراکش رو با باسانت نشون بده و این ضعف فیلمنامه رو جبران کنه. اما کارگردان با یه پایان بندی سطحی و سست خودشو هم کیش و مات میکنه.

فیلم «نان و آب» با طرح داستانیِ جذابش قرار بود نشون بده دست تقدیر بالاخره حق رو به حق دار میرسونه اما از آب گل آلود فیلمنامه ش، بخاطر ضعف کارگردانی تنها نان نپخته ای تولید شده که جز روایتی کلیشه ای و کسل کننده چیز بیشتری نصیب بیننده نمیکنه.

دیالوگ فیلم «نان و آب»
- دیالوگ تاثیرگذاری که بخاطر پرداخت بد حروم شد:
باسانت به مهتاب سینگ: “کل زندگیم بهت خدمت میکنم.”
سکانس فیلم «نان و آب»
- سکانسی که با دیالوگهاش درون مایه داستان رو بیان کرد:
{جایی که برادر باسانت جلوی اهالی رو میگیره تا به مهتاب سینگ آسیبی نزنن}
چندتا از دیالوگهای پر مفهوم این صحنه که برادر باسانت به اهالی میگه:

– این شرافت نیست ، این شکنجه است. وحدت و یکدلی توی گوشه گیر کردن مردم نیس توی نجاتشون از تنهاییه…
.
.
.
– شما درباره دورهم جمع کردن مردم حرف می زنین. نه؟ این مردم همونایی هستن که روزی که مادر و دخترو ازهم جدا کردن همه شون حاضر بودن























