دیدنیها کم نیست، ولی من کم دیدم

تمرین اول داستان نویسی – دیدنیها کم نیست، ولی من کم دیدم

679

حدود یه سال پیش این اولین داستان کوتاهی بود. که به عنوان تمرین داستان نویسی ، برای انجمن داستانمون نوشتم.

تمرین داستان نویسی - جلسه اول
هرچیزی میتونه تلنگری باشه برای ایده گرفتن

ایده شو از یه استوری گرفتم که یه بنده خدایی همین قصه رو از یه زاویه دیگه تعریف کرده بود و بعدش در مورد نامردی پسرای این دوره زمونه داد و سخن گفته بود. متاسفانه منبعش رو یادم نمیاد تا بگم.

منم زاویه نگاه داستانش رو عوض کردم و براساس دید خودم نوشتم.

در انتها نظر و راهنمایی های افراد انجمن رو در مورد نوشته م، مینویسم تا بقیه هم استفاده کنن.

«دیدنیها کم نیست، ولی من کم دیدم*»

از گوشه ی چشم دیدمشان.

چشمهای دختر پر از اشک بود و صداش میلرزید. معلوم بود سخت تلاش میکرد تا بغضش نترکد. زمزمه کرد:

«یعنی همه چی تموم شد؟»

نیازی نبود به چهره پسر نگاه کنم، از سردی کلامش بدن من هم یخ کرد: «خیلی وقته.»

تمرین داستان نویسی - جلسه اول
زیر چشمی نگاهشون میکرد

دستهای دختر به سمت انگشتان بهم گره خورده پسر رفت ولی او خودش را عقب کشید و به صندلی تکیه داد:

«حال و حوصله آبکشی ندارم، دست نزن نجس میشم.»

قطره اشکی بی اجازه، مقاومت پلکهای دختر را درهم شکست و آرام روی صورتش غلتید.

انگشتهام ناخودآگاه جمع شدند، خشمی پنهان سرتاپای وجودم را گرفت.

دختر لرزانتر از قبل با التماس گفت: «با من اینکارو نکن، میدونی که میمیرم.»

تمرین داستان نویسی - جلسه اول
غمی که هیچ کس ندید

پسر پوزخندی زد: «قبلا نمردی، مِن بعدم نمیمیری»

بغض دختر شکست: «نه! دیگه نمیتونم تحمل کنم. این دفعه دیگه نمیتونم»

نیم خیز شدم که بلند شوم و بروم حق مرتیکه را کف دستش بگذارم که او زودتر بلند شد و قبل از اینکه از کنار دختر رد شود لحظه ای ایستاد:

«من که فقط دارم چیزی رو که تموم شده بود ول میکنم و میرم، پس خیالت راحت مثل دفعه پیشه بازم نمیمیری. اما من چی بگم که تو با اون بی شرف رفتیُ من هنوزم زنده م.»

خیره به در کافه که پشت سرش بسته شد، سرجام نشستم.

.

(*اسم داستان الهام گرفته از ترانه ی « نجوا» با صدای «فرهاد مهراد»)

.

نظر اهالی انجمن برای تمرین داستان نویسی – جلسه اول

تمرین داستان نویسی - جلسه اول
گپ و گفت کتابخونها
  • نظر مسئول انجمن: این مدل سبک نگارش قدیمیه. توصیفاتی مثل « قطره اشکی بی اجازه، مقاومت پلکهای دختر را درهم شکست» الان دیگه منسوخ شده و مال سالها قبله. پایان بندی کاملا قابل پیش بینی بود.
  • نظر نفر بعدی: زمان افعال توی نگارش جدید به صورت حال ساده ست. بهتره این مدل رو هم تمرین کنین. نمونه: «از گوشه چشم میبینمشان. چشمهای دختر پر از اشک است و صداش میلرزد.»
  • نظر نفر بعدتر: اصلا توی داستان نویسی به خودم اجازه نمیدم وارد یه همچین مسائلی بشم. چون اشاره به خیانت زنها معنی نداره و کار اشتباهیه. نباید به این مسائل پرداخت.

نظر خودم در مورد راهنمایی هایی که بهم شد

تمرین داستان نویسی - جلسه اول
  • یک: نکته ای که در مورد توصیفات گفتن خیلی جالب بود. تمرینشم خوندن کتابهای نویسنده های جدید و مدرنه. و البته نوشتن مداوم
  • دو: تمرین افعال به زمان حال ساده برای شرح صحنه نویسی در فیلمنامه هم کاربردیه. پس با یه تیر دو نشون زدنه.
  • سه: انتخاب موضوع سلیقه ایه. نمیشه به کسی اجبار کرد درباره چی بنویسه. به علاوه همیشه توی تمرین داستان نویسی و نویسندگی میگن خودسانسوری رو کنار بذارین.
(منبع تصویر شاخص، منبع تمامی وکتورهای استفاده شده بهشون پیوست شده)



با معماری هنر را شناختم ، با عمران ریشه / بازار املاک قواعد بازی را به من آموخت / و روزگار به من فهماند / زندگی یعنی هر هشت هنر


2 thoughts on “تمرین اول داستان نویسی – دیدنیها کم نیست، ولی من کم دیدم

  1. سارا

    واقعا داستان جالبی بود و کامل همذات پنداری می کردیم باداستان و راحت میشد تجسم کرد، و خیلی خوب ب آدم یاد میداد ک قضاوت نکنیم.

    پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *