قبلا توی پست اول و دوم تمرین فیلمنامه نویسی به این اشاره کرده بودم که روزانه نویسی یکی از روشهای متداول و کمکی برای تمرینه. این بار برای تمرین چهارم فیلمنامه نویسی طبق نشر استادم باید گزارش نویسی میکردیم. در گزارش نویسی اول چون خودم و کل خونواده م کرونا گرفته بودیم، حال و هواش دلگیر و خسته کننده ست. ولی مثال خوبیه برای شرح صحنه نویسی در فیلمنامه که هیچ گونه تشبیه و استعاره ای نداره. کاملا انگار یه دوربین داره همه چیز رو ضبط میکنه.
«یک روز کرونایی»
از زیر چشم بند نور آفتابی را که روی صورتش افتاده میبیند. بدون اینکه چشمانش را باز کند، چشم بند را بالا میکشد و در می آورد. غلتی میزند. دستش را به سمت میز کنار تختش دراز میکند. کاغذهای روی میز را کنار میزند و از لابه لایشان موبایلش را برمیدارد. یک چشمش را باز میکند. به عدد روی صفحه نمایش نگاهی می اندازد. دستش شل میشود و گوشی را روی میز رها میکند. غلت دیگری میزند. به پشت روی تخت دراز میکشد. دست چپش را روی پیشانی میگذارد. به سقف لمه ی بالای سرش خیره میشود.
چند لحظه همانطور به میخهای سقف خیره میماند. بعد از جایش بلند میشود. خودش را کشان کشان از تخت بیرون می آورد. همین که از جایش بلند میشود، تلو تلو میخورد. دستش را به دیوار میگیرد. به کمک پشتیِ صندلی و میزِ آرایش خودش را به در میرساند.
وقتی وارد هال میشود تمام صورتش خیس عرق است. روی مبل جلوی در مینشیند. نفس عمیقی میکشد. بعد از چند تک سرفه چشمش به قوریِ دمنوش روی بخاری می افتد. دوباره نفس عمیقی میکشد. از جایش بلند میشود. به طرف آشپزخانه میرود. قبل از اینکه وارد آنجا بشود، از درِ بازِ سمت چپ نگاهی به اتاق پدر و مادرش می اندازد. هردو خوابیده اند.
وارد آشپزخانه میشود. سینک پر از ظرف نَشُسته است. کتری را پر آب میکند و روی اجاق گاز میگذارد. لیوان رنگیِ خودش را میشوید. از آشپزخانه بیرون می آید. به طرف بخاریِ گوشه ی هال میرود. کمی دمنوش میریزد و روی مبل کنار بخاری مینشیند. سرش را به دیوار پشت سرش تکیه میدهد. آرام آرام از دمنوشش مینوشد. دقایقی به همین صورت باقی میماند. بعد از جایش بلند میشود.
لیوانش را روی میز پذیرایی میگذارد. به دستشویی میرود. کمی آب به سر و صورتش میزند. به صورت رنگ پریده اش در آینه نگاه میکند. نفس عمیقی میکشد. باز چند تک سرفه میکند. از آنجا بیرون می آید و به آشپزخانه برمیگردد. وسایل صبحانه را آماده میکند و روی میز پذیرایی میچیند. لیوانش را از روی میز میدارد و به آشپزخانه میبرد. شروع به شستن ظرفهای نَشُسته ی توی سینک میکند. صدای قُل قُل کتریِ روی گاز بلند میشود. دستهایش را آب میکشد. قوری را برمیدارد و چای دم میکند.
بعد از شستن ظرفها، سبدی برمیدارد. از یخچال چند میوه داخل سبد میچیند. سراغ آبمیوه گیری میرود و شروع به گرفتن آبِ میوه ها میکند. چند دقیقه بعد کارش تمام میشود. پنج لیوان برمیدارد و پُرشان میکند. یکی از آنها را خودش میخورد. چهارتای دیگر را توی سینی میچیند و از آشپزخانه بیرون میرود.
وارد اتاق پدر و مادرش میشود. صدای خِس خِس سینه ی هردو نفر را میشنود. آرام صدایشان میکند. به سختی از جایشان بلند میشوند و توی رختخوابشان مینشینند. به هرکدام یک لیوان آبمیوه میدهد. بعد به آنها میگوید که میز صبحانه را چیده است. لیوانهای خالی را میگیرد. به اتاق بعدی میرود.
درِ اتاق برادر بزرگش را باز میکند. برادرش خودش را زیر دو لحاف گلوله کرده است. آرام صدایش میکند. با دست آزادش تکانش میدهد. او هم به سختی غلتی میزند و در رختخوابش مینشیند. لیوان را به دستش میدهد. بعد دستش را روی پیشانی برادرش میگذارد و دمای بدنش را چک میکند. به او هم میگوید میز صبحانه را چیده است. او بیحال سرش را به نشانه منفی تکان میدهد. لیوان خالی را از برادرش میگیرد و در سینی میگذارد. از اتاق بیرون می آید.
سینیِ لیوانها را روی میز پذیرایی میگذارد. تنها لیوان پُر باقی مانده را برمیدارد. از پله های گوشه ی هال بالا میرود. درِ اتاق برادر دیگرش را باز میکند. او برعکس اولی تمام پتوهایش را کنار زده و با یک تیشرت خوابیده است. صدای خس خس سینه اش بیشتر از بقیه است. بیدارش میکند و آبمیوه را به دستش میدهد. بعد لیوان خالی را از دست برادرش میگیرد. از اتاق بیرون می آید. به سمت میز پذیرایی میرود. سینیِ روی میز را برمیدارد و به آشپزخانه می برد.
ظرفها را توی سینک میگذارد. برای خودش چای میریزد و به هال برمیگردد. موقع خوردن صبحانه، مادرش از اتاق بیرون می آید و به طرف دستشویی میرود. از جایش بلند میشود. به آشپزخانه میرود و برای مادرش چای میریزد. به هال برمیگردد. لیوان چای را روی میز پذیرایی میگذارد. دوباره به آشپزخانه برمیگردد. دواهای خودش را میخورد. شروع به درست کردن نهار میکند.
دقایقی بعد مادرش هم به او ملحق میشود. او باقیِ کارها را به مادرش میسپارد. پیازی را چهارقاچ میکند و در ظرف آبی میگذارد. به هال برمیگردد. ظرف را روی بخاری میگذارد. قوری دمنوش را از روی بخاری برمیدارد. به آشپزخانه میبرد. دمنوش زنجبیل دیگری دم میکند. دوباره به هال برمیگردد. قوری را روی بخاری میگذارد.
تا نزدیک ظهر به همین منوال میگذرد. قبل از خوردن نهار دستگاه کوچک اکسیژن سنج را برمیدارد. اکسیژن تک تک افراد خانواده را چک میکند. بعد میز نهار را میچیند. صدای عطسه های پدرش از اتاق به گوش میرسد. برادرش رنگ پریده از اتاقش بیرون می آید. پیشانی اش خیس عرق است. روی مبل کنار میز مینشیند و میگوید توان نشستن پشت میز را ندارد. پدرش هم بعد از شستن دست و رویش به همراه مادرش سر میز نهار می آیند. اما برادر دیگرش همچنان خوابیده است. مادرش برایشان غذا میکشد.
به بشقابش نگاهی می اندازد. چند قاشق سوپ میخورد ولی ظرفش را نصفه روی میز باقی میگذارد. بعد از نهار تلویزیون را روشن میکند. به همراه مادرش میز را جمع میکند. برای هر چهار نفرشان دمنوشی میریزد. هر کدام بی حال روی مبلی ولو میشوند.
کمی خستگی در میکند. بعد از جایش بلند میشود. دواهای پدر و مادر و برادرش را میدهد. هرسه نفر بلوز بافتنی پوشیده اند. برایشان پتو هم می آورد و رویشان می اندازد. در همین حین برادر دیگرش هم بیدار میشود. نهار او را هم میکشد و برایش روی میز میگذارد. بعد به اتاقش برمیگردد. خودش را روی تختخواب رها میکند. چشمهایش را میبندد. چند نفس عمیق می کشد.
ساعتی بعد دوباره از جایش بلند میشود و به هال برمیگردد. تبسنج را برمیدارد. دمای بدن پدر و برادرهایش را چک میکند. بعد به همراه مادرش که حالش کمی بهتر شده است به آشپزخانه میرود. باز هم چند لیوان آبمیوه می گیرد. برای بقیه میبرد. دور هم برنامه ای را تماشا میکنند.
نزدیک غروب به سختی از جایش بلند میشود. مادرش به او میگوید به اتاقش برگردد و استراحت کند. باقیِ کارها را به او بسپارد.
پیوست برای تمرین چهارم فیلمنامه نویسی – گزارش نویسی اول
اصول نگارشی در این تمرین چهارم فیلمنامه نویسی و گزارش نویسی اولم کاملا رعایت شده. از نیم فاصله، نقطه گزاری و کلا تمام اصول نگارشیِ لازم؛ اما چون فونت سایت نیم فاصله رو درست نشون نمیده، من فایل پی دی اف این تمرین رو آپلود میکنم که به عنوان نمونه ازش استفاده کنین.
(منبع عکس شاخص، منبع وکتوهای استفاده شده بهشون پیوست شده)





























