عکس شاخص مقاله تمرین چهارم فیلمنامه نویسی - گزارش نویسی اول

تمرین چهارم فیلمنامه نویسی – گزارش نویسی اول

5892
گزارش نویسی اول با شرایط کرونایی

قبلا توی پست اول و دوم تمرین فیلمنامه نویسی به این اشاره کرده بودم که روزانه نویسی یکی از روشهای متداول و کمکی برای تمرینه. این بار برای تمرین چهارم فیلمنامه نویسی طبق نشر استادم باید گزارش نویسی میکردیم. در گزارش نویسی اول چون خودم و کل خونواده م کرونا گرفته بودیم، حال و هواش دلگیر و خسته کننده ست. ولی مثال خوبیه برای شرح صحنه نویسی در فیلمنامه که هیچ گونه تشبیه و استعاره ای نداره. کاملا انگار یه دوربین داره همه چیز رو ضبط میکنه.

«یک روز کرونایی»

تمرین نویسندگی برای فیلمنامه نویسی
صبح کرونایی

از زیر چشم­ بند نور آفتابی را که روی صورتش افتاده می­بیند. بدون اینکه چشمانش را باز کند، چشم ­بند را بالا می­کشد و در می­ آورد. غلتی میزند. دستش را به سمت میز کنار تختش دراز می­کند. کاغذهای روی میز را کنار می­زند و از لابه­ لایشان موبایلش را برمی­دارد. یک چشمش را باز می­کند. به عدد روی صفحه نمایش نگاهی می ­اندازد. دستش شل می­شود و گوشی را روی میز رها می­کند. غلت دیگری می­زند. به پشت روی تخت دراز می­کشد. دست چپش را روی پیشانی می­گذارد. به سقف لمه ­ی بالای سرش خیره می­شود.

چند لحظه همان­طور به میخ­های سقف خیره می­ماند. بعد از جایش بلند می­شود. خودش را کشان­ کشان از تخت بیرون می ­آورد. همین که از جایش بلند می­شود، تلو تلو می­خورد. دستش را به دیوار می­گیرد. به کمک پشتیِ صندلی و میزِ آرایش خودش را به در می­رساند.

شرح صحنه نویسی در تمرین نویسندگی
ناتوان از حرکت

وقتی وارد هال می­شود تمام صورتش خیس عرق است. روی مبل جلوی در می­نشیند. نفس عمیقی می­کشد. بعد از چند تک سرفه چشمش به قوریِ دمنوش روی بخاری می ­افتد. دوباره نفس عمیقی می­کشد. از جایش بلند می­شود. به طرف آشپزخانه می­رود. قبل از اینکه وارد آنجا بشود، از درِ بازِ سمت چپ نگاهی به اتاق پدر و مادرش می ­اندازد. هردو خوابیده­ اند.

وارد آشپزخانه می­شود. سینک پر از ظرف نَشُسته است. کتری را پر آب می­کند و روی اجاق­ گاز می­گذارد. لیوان رنگیِ خودش را می­شوید. از آشپزخانه بیرون می­ آید. به طرف بخاریِ گوشه­ ی هال می­رود. کمی دمنوش می­ریزد و روی مبل کنار بخاری می­نشیند. سرش را به دیوار پشت سرش تکیه می­دهد. آرام آرام از دمنوشش می­نوشد. دقایقی به همین صورت باقی می­ماند. بعد از جایش بلند می­شود.

لیوانش را روی میز پذیرایی می­گذارد. به دستشویی می­رود. کمی آب به سر و صورتش می­زند. به صورت رنگ پریده­ اش در آینه نگاه می­کند. نفس عمیقی می­کشد. باز چند تک سرفه می­­کند. از آنجا بیرون می­ آید و به آشپزخانه برمی­گردد. وسایل صبحانه را آماده می­کند و روی میز پذیرایی می­چیند. لیوانش را از روی میز می­دارد و به آشپزخانه می­برد. شروع به شستن ظرفهای نَشُسته­ ی توی سینک می­کند. صدای قُل ­قُل کتریِ روی گاز بلند می­شود. دست­هایش را آب می­کشد. قوری را برمی­دارد و چای دم می­کند.

شرح صحنه نویسی در تمرین فیلمنامه نویسی
دمنوش کروناکُش

بعد از شستن ظرف­ها، سبدی برمی­دارد. از یخچال چند میوه­ داخل سبد می­چیند. سراغ آبمیوه­ گیری می­رود و شروع به گرفتن آبِ میوه­ ها می­کند. چند دقیقه بعد کارش تمام می­شود. پنج لیوان برمی­دارد و پُرشان می­کند. یکی از آن­ها را خودش می­خورد. چهارتای دیگر را توی سینی می­چیند و از آشپزخانه بیرون می­رود.

وارد اتاق پدر و مادرش می­شود. صدای خِس ­خِس سینه ­ی هردو نفر را می­شنود. آرام صدایشان می­کند. به سختی از جایشان بلند می­شوند و توی رختخوابشان مینشینند. به هرکدام یک لیوان آبمیوه می­دهد. بعد به آن­ها می­گوید که میز صبحانه را چیده­ است. لیوان­های خالی را می­گیرد. به اتاق بعدی می­رود.

درِ اتاق برادر بزرگش را باز می­کند. برادرش خودش را زیر دو لحاف گلوله کرده ­است. آرام صدایش می­کند. با دست آزادش تکانش می­دهد. او هم به سختی غلتی میزند و در رختخوابش می­نشیند. لیوان را به دستش می­دهد. بعد دستش را روی پیشانی برادرش می­گذارد و دمای بدنش را چک می­کند. به او هم می­گوید میز صبحانه را چیده ­است. او بی­حال سرش را به نشانه­ منفی تکان می­دهد. لیوان خالی را از برادرش می­گیرد و در سینی می­گذارد. از اتاق بیرون می­ آید.

سینیِ لیوان­ها را روی میز پذیرایی می­گذارد. تنها لیوان پُر باقی مانده را برمی­دارد. از پله­ های گوشه­ ی هال بالا می­رود. درِ اتاق برادر دیگرش را باز می­کند. او برعکس اولی تمام پتوهایش را کنار زده و با یک تی­شرت خوابیده است. صدای خس­ خس سینه­ اش بیشتر از بقیه است. بیدارش می­کند و آبمیوه را به دستش می­دهد. بعد لیوان خالی را از دست برادرش می­گیرد. از اتاق بیرون می ­آید. به سمت میز پذیرایی می­رود. سینیِ روی میز را برمی­دارد و به آشپزخانه می برد.

نویسندگی در زمان کرونا
کروناگرفته های نالان

ظرف­ها را توی سینک می­گذارد. برای خودش چای می­ریزد و به هال برمی­گردد. موقع خوردن صبحانه، مادرش از اتاق بیرون می ­آید و به طرف دستشویی می­رود. از جایش بلند می­شود. به آشپزخانه می­رود و برای مادرش چای می­ریزد. به هال برمی­گردد. لیوان چای را روی میز پذیرایی می­گذارد. دوباره به آشپزخانه برمی­گردد. دواهای خودش را می­خورد. شروع به درست کردن نهار می­کند.

دقایقی بعد مادرش هم به او ملحق می­شود. او باقیِ کارها را به مادرش می­سپارد. پیازی را چهارقاچ می­کند و در ظرف آبی می­گذارد. به هال برمی­گردد. ظرف را روی بخاری می­گذارد. قوری دمنوش را از روی بخاری برمی­دارد. به آشپزخانه می­برد. دمنوش زنجبیل دیگری دم می­کند. دوباره به هال برمی­گردد. قوری را روی بخاری می­گذارد.

تا نزدیک ظهر به همین منوال می­گذرد. قبل از خوردن نهار دستگاه کوچک اکسیژن­ سنج را برمی­دارد. اکسیژن تک تک افراد خانواده را چک می­کند. بعد میز نهار را میچیند. صدای عطسه­ های پدرش از اتاق به گوش می­رسد. برادرش رنگ پریده از اتاقش بیرون می­ آید. پیشانی­ اش خیس عرق است. روی مبل کنار میز می­نشیند و می­گوید توان نشستن پشت میز را ندارد. پدرش هم بعد از شستن دست و رویش به همراه مادرش سر میز نهار می­ آیند. اما برادر دیگرش همچنان خوابیده است. مادرش برایشان غذا می­کشد.

چرخه ی تکرار روزهای کرونایی
چزخه ی تکرارِ ناتوانی

به بشقابش نگاهی می ­اندازد. چند قاشق سوپ می­خورد ولی ظرفش را نصفه روی میز باقی می­گذارد. بعد از نهار تلویزیون را روشن می­کند. به همراه مادرش میز را جمع می­کند. برای هر چهار نفرشان دمنوشی می­ریزد. هر کدام بی حال روی مبلی ولو می­شوند.

کمی خستگی در می­کند. بعد از جایش بلند می­شود. دواهای پدر و مادر و برادرش را می­دهد. هرسه نفر بلوز بافتنی پوشیده ­اند. برایشان پتو هم می ­آورد و رویشان می­ اندازد. در همین حین برادر دیگرش هم بیدار می­شود. نهار او را هم می­کشد و برایش روی میز می­گذارد. بعد به اتاقش برمی­گردد. خودش را روی تختخواب رها می­کند. چشم­هایش را میبندد. چند نفس عمیق می­ کشد.

ساعتی بعد دوباره از جایش بلند می­شود و به هال برمی­گردد. تب­سنج را برمی­دارد. دمای بدن پدر و برادرهایش را چک می­کند. بعد به همراه مادرش که حالش کمی بهتر شده است به آشپزخانه می­رود. باز هم چند لیوان آب­میوه­ می گیرد. برای بقیه می­برد. دور هم برنامه ­ای را تماشا می­کنند.

نزدیک غروب به سختی از جایش بلند می­شود. مادرش به او می­گوید به اتاقش برگردد و استراحت کند. باقیِ کارها را به او بسپارد.

پیوست برای تمرین چهارم فیلمنامه نویسی – گزارش نویسی اول

اصول نگارشی در این تمرین چهارم فیلمنامه نویسی و گزارش نویسی اولم کاملا رعایت شده. از نیم فاصله، نقطه گزاری و کلا تمام اصول نگارشیِ لازم؛ اما چون فونت سایت نیم فاصله رو درست نشون نمیده، من فایل پی دی اف این تمرین رو آپلود میکنم که به عنوان نمونه ازش استفاده کنین.

(منبع عکس شاخص، منبع وکتوهای استفاده شده بهشون پیوست شده)



با معماری هنر را شناختم ، با عمران ریشه / بازار املاک قواعد بازی را به من آموخت / و روزگار به من فهماند / زندگی یعنی هر هشت هنر


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *